در حال آمادهسازی واژه...
سه بار.
Three times.
«او سه بار زد قبل از ورود.»
“He knocked thrice before entering.”UKUS
«برای فهمیدن نامه، آن را سه بار خواند.»
“She read the letter thrice to understand it.”UKUS
اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.
0/2000