time-killing

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/—/
phrase (عبارت)informal

عبارت — وقت‌کُش

وقت‌کُش

وقت‌کُش.

intended to pass time

«آن‌ها این عبارت را در گفت‌وگو به کار بردند.»

“They used time-killing in conversation.”

«دیروز این عبارت را شنیدیم.»

“We heard time-killing yesterday.”

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000