totality

to·tal·i·ty/təˈtælɪti/
totalwhole, entire-itystate or condition
noun (اسم)formal

اسم — کلیت

کلیتتمامیتتمام بودن

وضعی که چیزی کامل و تمام باشد؛ کلیت و تمامیت.

The state of being complete or whole; entirety.

«ما کل مسئله را بررسی کردیم.»

We studied the totality of the problem.

«خورشیدگرفتگی در ظهر به کل شدن رسید.»

The eclipse reached totality at noon.

تفاوت با واژه‌های مشابه
entiretyتمامیت

رسمی. می‌تواند در بیشتر موارد به جای totality به معنی کامل بودن به کار رود.

Formal. Can replace 'totality' in most contexts referring to completeness.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000