noun (اسم)formal
اسم — کلیت
کلیتتمامیتتمام بودن
وضعی که چیزی کامل و تمام باشد؛ کلیت و تمامیت.
The state of being complete or whole; entirety.
«ما کل مسئله را بررسی کردیم.»
“We studied the totality of the problem.”
«خورشیدگرفتگی در ظهر به کل شدن رسید.»
“The eclipse reached totality at noon.”
تفاوت با واژههای مشابه
entirety— تمامیت
رسمی. میتواند در بیشتر موارد به جای totality به معنی کامل بودن به کار رود.
Formal. Can replace 'totality' in most contexts referring to completeness.