verb (فعل)commonpast (گذشته): totalledpast participle (مفعولی): totalled-ing (حال): totalling3rd (سوم): totals
فعل — کاملاً از بین بردن
کاملاً از بین بردنلاککردن خودرو
گذشته total؛ به معنی کاملاً نابود کردن یا از رده خارج کردن، معمولاً درباره خودروها.
Past tense of total; to completely destroy or write off, especially a vehicle.
«ماشینش در تصادف کامل خراب شد.»
“His car was totalled in the accident.”
«کامیون پس از برخورد با مانع کاملاً از رده خارج شد.»
“The truck was totalled after hitting the barrier.”
تفاوت با واژههای مشابه
wrecked— آسیب دیده
رایج. معنی نزدیک دارد ولی همیشه به معنای کامل نابود شدن نیست.
Common. Similar meaning but wrecked doesn’t always imply complete write-off.