در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
در یک کلیسای صلیبیشکل، بخشی از کلیسا که عرضی و عمود بر صحن اصلی قرار میگیرد و بازوهای صلیب را تشکیل میدهد.
In a cruciform church, the part of the church that crosses the nave at right angles, forming the 'arms' of the cross.
«بازوی عرضی کلیسا اغلب محرابها یا نمازخانههای جانبی را در خود جای میدهد.»
“The transept often houses side altars or chapels.”
«از بازوی عرضی کلیسا میتوان هم صحن اصلی و هم بخش قربانگاه را دید.»
“From the transept, one can view both the nave and the chancel.”
بخش عرضی یک بنا، به خصوص یک بنای بزرگ که معمولاً مذهبی است.
A cross-sectional part of a building, especially a large, usually religious, one.
«معمار ساختمانی با یک بازوی عرضی برجسته طراحی کرد.»
“The architect designed a building with a prominent transept.”
«بازوی عرضی فضای اضافی برای نمازگزاران فراهم میکرد.»
“The transept provided additional space for congregants.”