در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
وادار کردن حیوانی به بالا رفتن از درخت.
To force an animal to climb a tree.
«سگها راکون را به بالای درخت بلوط بلندی راندند.»
“The dogs treed the raccoon in a tall oak.”
«گربه توسط سگ پارسکننده به بالای درخت رانده شد.»
روزمره. به دام انداختن فرد یا حیوانی در موقعیتی دشوار یا بدون راه فرار. 'یک مظنون را به دام انداختن' درست است، اما 'یک حیوان را به درخت راندن' اصطلاح غیرمعمولی است.
Everyday. To force a person or animal into a difficult or inescapable position. 'Corner a suspect' works, 'corner an animal up a tree' would be unusual phrasing.
درختی شده؛ توسط تعقیبکنندگان به بالای درخت رانده شده.
Having been forced into a tree by pursuers.
«سنجاب درختنشین با عصبانیت جیغ میکشید.»
“The treed squirrel chattered angrily.”
«شکارچیان خرس درختنشین را از طریق غرغرهای آن پیدا کردند.»
“Hunters found the treed bear by its growls.”
روزمره. ناتوان از فرار از یک مکان یا موقعیت. 'در اتاق به دام افتاده' و 'در درخت به دام افتاده' درست است، اما به طور خاص مفهوم 'تحت تعقیب بودن و به درخت رانده شدن' را منتقل نمیکند.
Everyday. Unable to escape from a place or situation. 'Trapped in a room' works, 'trapped in a tree' works, but doesn't specifically convey being forced there by a chase.