truncate
فعل — کوتاه کردن
چیزی را با بریدن سر یا انتهای آن کوتاه کردن.
To shorten something by cutting off the top or end.
«ویراستار مجبور شد مقاله را به دلیل محدودیت فضا کوتاه کند.»
“The editor had to truncate the article due to space limitations.”
«هنگام کوتاه کردن یک عدد، شما به سادگی قسمت اعشاری را حذف میکنید.»
“When truncating a number, you simply remove the decimal part.”
تفاوت با واژههای مشابه
معمولی. 'کوتاه کردن' اصطلاحی کلی برای کوتاهتر کردن چیزی است. 'truncate' اغلب به معنای برش عمدی یا رسمی انتها یا بالای چیزی است، به ویژه در زمینههای فنی یا ریاضی. 'کوتاه کردن لباس' کاربرد دارد، 'truncate کردن مجموعه داده' بهتر از 'کوتاه کردن مجموعه داده' است.
Common. 'Shorten' is a general term for making something shorter. 'Truncate' often implies a more deliberate or formal cutting of an end or top, especially in technical or mathematical contexts. 'Shorten a dress' works, 'truncate a data set' works better than 'shorten a data set'.
بسیار معمول. 'بریدن' یک فعل اساسی برای تقسیم یا حذف مواد با یک شی تیز است. 'truncate' در مورد *چگونگی* بریدن (از انتها/بالا) و *چرایی* (برای کوتاهتر کردن آن) خاصتر است، به ویژه در زمینههای غیرفیزیکی مانند دادهها. 'طناب را بریدن' در مقابل 'مقدار عددی را کوتاه کردن'.
Very common. 'Cut' is a fundamental verb for dividing or removing material with a sharp object. 'Truncate' is more specific about *how* it's cut (from the end/top) and *why* (to make it shorter), especially in non-physical contexts like data. 'Cut the rope' vs. 'truncate a numerical value'.
صفت — بریده شده
(در مورد شکل یا شی هندسی) دارای رأس یا گوشهای که بریده شده باشد، معمولاً توسط یک صفحه.
(Of a geometric shape or object) having the apex or a corner cut off, typically by a plane.
«طراحی معماری یک هرم کوتاه شده را نشان میداد.»
“The architectural design featured a truncated pyramid.”
«یک مخروط کوتاه شده دو قاعده دایرهای موازی دارد.»
“A truncated cone has two parallel circular bases.”
تفاوت با واژههای مشابه
کلی. 'بریده شده' چیزی را توصیف میکند که تقسیم شده یا تکهای از آن برداشته شده است. 'Truncated' به طور خاص به حذف یک راس یا گوشه اشاره دارد که یک سطح جدید، اغلب صاف، ایجاد میکند. 'یک سیب بریده شده' در مقابل 'یک مخروط کوتاه شده'.
General. 'Cut' describes something that has been divided or had a piece removed. 'Truncated' specifically refers to the removal of an apex or corner, creating a new, often flat, surface. 'A cut apple' vs. 'a truncated cone'.