twitched

/twɪtʃt/
verb (فعل)commonpast (گذشته): twitchedpast participle (مفعولی): twitched-ing (حال): twitching3rd (سوم): twitches

فعل — پراند

پراندتکان دادکشید

حرکت ناگهانی، کوتاه و تشنجی انجام داد.

Made a sudden, short, jerky movement.

«چشمش از روی اضطراب تکان خورد.»

His eye twitched nervously.

«دم گربه به جلو و عقب تکان می‌خورد.»

The cat's tail twitched back and forth.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000