typical example

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

typ·i·cal ex·am·ple/ˈtɪpɪkəl ɪɡˈzæmpəl/
noun (اسم)commonplural (جمع): typical examples

اسم — نمونهٔ معمول

نمونهٔ معمولمثال رایج

فرد یا چیزی که ویژگی‌های معمول یک گروه را به‌خوبی نشان می‌دهد.

A person or thing that clearly shows the usual features of a group.

«این پرنده نمونهٔ معمولی از آن گونه است.»

This bird is a typical example of the species.

«پاسخ او نمونهٔ معمولی از این مشکل است.»

Her answer is a typical example of the problem.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000