verb (فعل)technicalpast (گذشته): undockedpast participle (مفعولی): undocked-ing (حال): undocking3rd (سوم): undocks
فعل — از اسکله جدا شدن
از اسکله جدا شدنرها کردن کشتی
رهایی کشتی، فضاپیما یا قایق از اسکله یا جایگاه آن؛ جدا شدن از اسکله.
To release a ship, spacecraft, or boat from a dock or berth; to undock.
«فضاپیما از ایستگاه جدا شد و به مدار رفت.»
“The spaceship undocked and floated into orbit.”
«قایق صبح زود از اسکله جدا شد.»
“The boat undocked early in the morning.”
تفاوت با واژههای مشابه
release— رهایی دادن
رایج. در برخی زمینههای دریایی قابل جایگزینی است اما کلیتر است.
Common. Can replace 'undock' in some naval contexts but more general term.