unlived

un·lived/ʌnˈlɪvd/
un-negation / notlivedexperienced life
adjective (صفت)literary

صفت — تجربه‌نشده

تجربه‌نشدهبی‌تجربه

تجربه نشده یا فرصت زندگی کامل نداشته.

Not experienced or having not had the opportunity to live fully.

«احساس می‌کرد جوانی‌اش را زندگی نکرده است.»

He felt his youth was unlived.

«کتاب داستان رویاهای تجربه‌نشده را روایت می‌کند.»

The book tells the story of unlived dreams.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000