در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
ذوب نشده؛ هنوز یخزده.
Not thawed; still frozen.
«گوشت هنوز ذوب نشده بود وقتی آن را پختم.»
“The meat was still unthawed when I cooked it.”
«ماهی منجمد را بیرون بگذار تا یخ آن باز شود.»
“Leave the unthawed fish outside to defrost.”
رایج. مترادف مستقیم در زمینه حالت فیزیکی.
Common. Direct synonym in physical state context.