unthawed

un·thawed/ʌnˈθɔːd/
un-negation / notthawedmelted or unfrozen
adjective (صفت)formal

صفت — ذوب نشده

ذوب نشدهمنجمد

ذوب نشده؛ هنوز یخ‌زده.

Not thawed; still frozen.

«گوشت هنوز ذوب نشده بود وقتی آن را پختم.»

The meat was still unthawed when I cooked it.

«ماهی منجمد را بیرون بگذار تا یخ آن باز شود.»

Leave the unthawed fish outside to defrost.

تفاوت با واژه‌های مشابه
frozenمنجمد

رایج. مترادف مستقیم در زمینه حالت فیزیکی.

Common. Direct synonym in physical state context.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000