untranslated

un·trans·lat·ed/ʌntrænsˈleɪtɪd/
un-negation / nottranslatedconverted into another language
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more untranslatedsuperlative (عالی): most untranslated

صفت — ترجمه نشده

ترجمه نشدهدراز زبان اصلی

از یک زبان به زبان دیگر تبدیل نشده؛ به زبان اصلی باقی‌مانده.

Not converted from one language to another; left in the original language.

«شعر در مجموعه به صورت ترجمه نشده باقی ماند.»

The poem was left untranslated in the anthology.

«بخش‌های ترجمه نشده می‌توانند برای زبان‌آموزان مشکل باشند.»

Untranslated passages can be hard for learners.

تفاوت با واژه‌های مشابه
originalاصل

رایج. گاهی برای اشاره به متن ترجمه نشده به کار می‌رود.

Common. Sometimes used to imply untranslated text.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000