فعل — در حال راه رفتن
اسم مصدر فعل 'walk' به معنای حرکت با سرعتی منظم با برداشتن و گذاشتن متناوب هر پا، بدون اینکه هر دو پا همزمان از زمین بلند شوند.
The present participle of 'walk', meaning to move at a regular pace by lifting and setting down each foot in turn, never having both feet off the ground at once.
«او در حال قدم زدن با سگش در پارک است.»
“She is walking her dog in the park.”
«هنگام راه رفتن در مسیرهای یخی مراقب باشید.»
“Be careful when walking on icy paths.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج، غیررسمی. به پیادهروی آرام و بیعجله اشاره دارد، اغلب برای تفریح. «آنها در پارک قدم میزدند» صحیح است، اما «قدم زدن تا محل کار» کمتر رایج است مگر اینکه رفت و آمد بسیار آرام باشد.
Common, informal. Implies a relaxed, unhurried walk, often for pleasure. 'They were strolling in the park' works, but 'strolling to work' is less common unless it's a very leisurely commute.
رایج. با گامهای منظم و حسابشده راه رفتن، اغلب در یک رژه یا به عنوان نمادی از اعتراض. از 'walking' در رسمیت و هدف متمایز است. «سربازان رژه میرفتند» صحیح است، «کودکان به مدرسه رژه میرفتند» به نوع بسیار خاصی از پیادهروی اشاره دارد.
Common. To walk with regular, measured steps, often in a procession or as a display of protest. Distinct from 'walking' in its formality and purpose. 'Soldiers were marching' works, 'children were marching to school' implies a very specific type of walk.
متضادها
اسم — پیادهروی
فعالیت حرکت با پا برای ورزش یا تفریح.
The activity of moving on foot for exercise or pleasure.
«پیادهروی راهی عالی برای سالم ماندن است.»
“Walking is a great way to stay healthy.”
«آنها از یک سفر پیادهروی طولانی در کوهستان لذت بردند.»
“They enjoyed a long walking trip in the mountains.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج. پیادهروی طولانی، به ویژه در حومه شهر یا کوهستان. به تلاش بیشتر و اغلب مسیری خاص اشاره دارد. «به کوهنوردی رفتن» صحیح است، اما «به پیادهروی رفتن» کلیتر است.
Common. A long walk, especially in the countryside or mountains. Implies more effort and often a specific route. 'Go for a hike' works, but 'go for a walk' is more general.
رایج، غیررسمی. پیادهروی آرام و بیعجله، اغلب برای تفریح یا آرامش. بر ماهیت عادی و بیعجله تأکید دارد. «قدم زدن با آرامش» صحیح است، اما «قدم زدن سریع» متناقض است.
Common, informal. A leisurely walk, often for pleasure or relaxation. Emphasizes the casual and unhurried nature. 'Take a leisurely stroll' works, 'take a fast stroll' is a contradiction.