wasabi

wa·sa·bi/wəˈsɑːbi/
1noun (اسم)common

اسم — واسابي

واسابيخردل ژاپنی

گیاهی ژاپنی از خانواده خردل که ریشه ضخیم و سبز آن رنده شده و به عنوان چاشنی تند، به ویژه همراه سوشی، استفاده می‌شود.

A Japanese plant of the mustard family, with a thick green root that is grated and used as a pungent condiment, especially with sushi.

«واسابي طعم خاصی به سوشی می‌دهد.»

Wasabi adds a distinct kick to the sushi.

«مراقب باش از واسابي زیاد استفاده نکنی، خیلی تند است.»

Be careful not to use too much wasabi, it's very hot.

2noun (اسم)common

اسم — سس واسابی

سس واسابیخمیر واسابی

چاشنی‌ای که از ریشه گیاه واسابی تهیه می‌شود و به خاطر طعم تند و قوی‌اش شناخته شده است.

A condiment made from the root of the wasabi plant, known for its strong, pungent flavor.

«او کمی واسابی با سس سویا خود مخلوط کرد.»

He mixed a little wasabi into his soy sauce.

«آشپز یک دسته تازه واسابی آماده کرد.»

The chef prepared a fresh batch of wasabi.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000