watchdogs

watch·dogs/ˈwɒtʃˌdɒɡz/
watchto observe closelydoga domesticated carnivore
1noun (اسم)commonplural (جمع): watchdogs

اسم — سگ‌های نگهبان

سگ‌های نگهبان

جمع کلمه watchdog: سگی که برای نگهبانی از اموال نگهداری می‌شود.

Plural of watchdog: a dog kept to guard property.

«این ملک توسط دو سگ نگهبان خشن محافظت می‌شد.»

The property was protected by two fierce watchdogs.

«کشاورزان اغلب سگ‌های نگهبان را برای محافظت از دام‌های خود نگهداری می‌کنند.»

Farmers often keep watchdogs to protect their livestock.

2noun (اسم)commonplural (جمع): watchdogs

اسم — ناظران

ناظراندیده‌بان‌ها

جمع کلمه watchdog: شخص یا گروهی که فعالیت‌های یک سازمان (به ویژه یک نهاد عمومی) را برای اطمینان از قانونی و اخلاقی بودن آنها نظارت می‌کند.

Plural of watchdog: a person or group that monitors the activities of an organization (especially a public body) to ensure that these are legal and ethical.

«دیده‌بان‌های مصرف‌کننده در حال تحقیق در مورد شیوه‌های شرکت هستند.»

Consumer watchdogs are investigating the company's practices.

«این سازمان به عنوان دیده‌بان حقوق بشر عمل می‌کند.»

The organization acts as a watchdog for human rights.

تفاوت با واژه‌های مشابه
monitorsناظران

متداول. اصطلاحی کلی برای افراد یا گروه‌هایی که پیشرفت یا کیفیت چیزی را مشاهده یا بررسی می‌کنند. 'ناظران مستقل انتخابات را مشاهده کردند.' 'دیده‌بان‌ها فساد در صنعت را افشا کردند.'

Common. A general term for individuals or groups that observe or check the progress or quality of something. 'Independent monitors observed the election.' 'The watchdogs exposed corruption in the industry.'

regulatorsقانون‌گذاران

رسمی/فنی. به نهادها یا افراد رسمی اشاره دارد که مسئول کنترل یا نظارت بر یک صنعت یا فعالیت خاص برای اطمینان از رعایت قوانین و مقررات هستند. 'قانون‌گذاران مالی محدودیت‌های جدیدی اعمال کردند.' 'دیده‌بان‌های مصرف‌کننده خریداران را از کلاهبرداری محافظت می‌کنند.'

Formal/technical. Refers to official bodies or individuals responsible for controlling or supervising a particular industry or activity to ensure compliance with rules and laws. 'Financial regulators imposed new restrictions.' 'Consumer watchdogs protect buyers from fraud.'

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000