waterlog

wa·ter·log/ˈwɔːtərˌlɒɡ/
verb (فعل)commonpast (گذشته): waterloggedpast participle (مفعولی): waterlogged-ing (حال): waterlogging3rd (سوم): waterlogs

فعل — آب‌گرفته شدن

آب‌گرفته شدناشباع شدن از آب

اشباع یا پر کردن چیزی با آب به نحوی که سنگین یا آب‌گرفته شود.

To saturate or fill with water, making it heavy or waterlogged.

«باران‌های شدید مزارع را آب‌گرفته کرد.»

The heavy rains waterlogged the fields.

«کفش‌های قدیمی بعد از مدت طولانی قرار گرفتن در شرایط مرطوب آب‌گرفته می‌شوند.»

Old boots can become waterlogged after long exposure to wet conditions.

تفاوت با واژه‌های مشابه
soakخیس شدن

رایج. به معنی کاملا خیس شدن یا اشباع آب بودن است.

Common. Means to become very wet or saturated with water, similar to waterlog.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000