weaving

weav·ing/ˈwiːvɪŋ/
verb (فعل)commonpast (گذشته): wovepast participle (مفعولی): woven-ing (حال): weaving3rd (سوم): weaves

فعل — بافتن

بافتنتنیدن

شکل استمراری فعل weave؛ عمل ساخت پارچه با بافتن نخ‌ها به یکدیگر.

Present participle of weave; the act of making fabric by interlacing threads.

«او دارد یک سبد از نی‌ها می‌بافد.»

She is weaving a basket from reeds.

«بافتن نیاز به مهارت و صبر دارد.»

Weaving takes skill and patience.

تفاوت با واژه‌های مشابه
braidingبافتن

روزمره؛ مشابه اما braiding بیشتر به بافتن رشته‌ها اشاره دارد؛ در برخی موارد جایگزین weaving می‌شود اما نه همه.

Everyday; similar but braiding often implies intertwining strands; can replace weaving in some contexts but not all.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000