در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
علامت برآمده روی پوست که ناشی از ضربه یا فشار است.
A raised mark on the skin caused by a blow or pressure.
«بعد از زمین خوردن، روی بازویش کبودی برآمده بود.»
“He had a welt on his arm after the fall.”
«شلاق روی پشت اسب جای کبودی گذاشت.»
“The whip left welts on the horse’s back.”
متداول. معنی مشابه دارد اما کبودی معمولا تغییر رنگ است و ولت برآمدگی.
Common. Similar meaning but bruise is usually discoloration, welt is raised.
ایجاد علامتی برآمده روی پوست در اثر ضربه یا فشار.
To mark the skin with a raised bump caused by a blow or pressure.
«خار روی دستش کبودی ایجاد کرد.»
“The thorn welted his hand.”
«سیلی روی گونهاش کبودی گذاشت.»
“The slap welted her cheek.”