wincing

winc·ing/ˈwɪnsɪŋ/
winceto flinch or slightly grimace in pain-ingpresent participle
noun (اسم)common

اسم — جمع شدن

جمع شدنمکرراً جمع شدن

عمل یا حالت کوتاه‌مدت جمع شدن یا نشان دادن درد.

The act of flinching or showing pain momentarily.

«جمع شدن او نشان می‌داد چقدر دردناک بود.»

His wincing showed how painful it was.

«پس از تزریق، یک جمع شدن کوتاه رخ داد.»

There was a brief wincing after the injection.

تفاوت با واژه‌های مشابه
flinchingجمع شدن

رایج. معنای بسیار مشابه؛ حرکت موقتی به دور از درد.

Common. Very similar meaning; temporary movement away from pain.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000