اسم — جمع شدن
جمع شدنمکرراً جمع شدن
عمل یا حالت کوتاهمدت جمع شدن یا نشان دادن درد.
The act of flinching or showing pain momentarily.
«جمع شدن او نشان میداد چقدر دردناک بود.»
“His wincing showed how painful it was.”
«پس از تزریق، یک جمع شدن کوتاه رخ داد.»
“There was a brief wincing after the injection.”
تفاوت با واژههای مشابه
flinching— جمع شدن
رایج. معنای بسیار مشابه؛ حرکت موقتی به دور از درد.
Common. Very similar meaning; temporary movement away from pain.