در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
شکل استمراری فعل weave؛ عمل ساخت پارچه با بافتن نخها به یکدیگر.
Present participle of weave; the act of making fabric by interlacing threads.
«او دارد یک سبد از نیها میبافد.»
“She is weaving a basket from reeds.”
«بافتن نیاز به مهارت و صبر دارد.»
“Weaving takes skill and patience.”
روزمره؛ مشابه اما braiding بیشتر به بافتن رشتهها اشاره دارد؛ در برخی موارد جایگزین weaving میشود اما نه همه.
Everyday; similar but braiding often implies intertwining strands; can replace weaving in some contexts but not all.