wreaks

/riːks/
verb (فعل)commonpast (گذشته): wreakedpast participle (مفعولی): wreaked-ing (حال): wreaking3rd (سوم): wreaks

فعل — برجا می‌گذارد

برجا می‌گذاردایجاد می‌کند

شكل سوم مفرد فعل wreak؛ باعث یا تحمیل کردن (معمولاً خسارت یا انتقام).

Third person singular present of wreak: to cause or inflict (usually damage or revenge).

«او هر جا می‌رود ویرانی به بار می‌آورد.»

He wreaks havoc wherever he goes.

«طوفان خسارت به ساحل وارد می‌کند.»

The storm wreaks damage on the coast.

تفاوت با واژه‌های مشابه
causeسبب شدن

مرسوم. واژه کلی برای به وجود آوردن چیزی.

Common. General synonym for to bring about something.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000