wriggles

wrig·gles/ˈrɪɡəlz/
verb (فعل)commonpast (گذشته): wriggledpast participle (مفعولی): wriggled-ing (حال): wriggling3rd (سوم): wriggles

فعل — پیچ‌خوردن

پیچ‌خوردنخم و راست شدن

شکل سوم شخص مفرد فعل wriggle؛ پیچیدن و حرکت دادن با حرکات کوچک

third person singular present of wriggle; to twist and turn with small movements

«کرم در خاک پیچ‌وخم می‌خورد.»

The worm wriggles in the soil.

«او از موقعیت‌های سخت به‌دقت بیرون می‌رود.»

He wriggles out of tight spots.

تفاوت با واژه‌های مشابه
squirmsپیچ‌خوردن

غیررسمی. معنای مشابه؛ معمولاً برای حرکت بی‌قرار یا ناراحت‌کننده به کار می‌رود.

Informal. Similar meaning; usually used for restless or uncomfortable movement.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000