در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
هر یک از استخوانهای کوچک که دست را به ساعد متصل میکنند.
Any of the small bones connecting the hand to the forearm.
«او در سقوط یکی از استخوانهای مچ دستش را شکست.»
“She fractured a wristbone in the fall.”
«استخوانهای مچ به حرکت انعطافپذیر دست کمک میکنند.»
“The wristbones help the hand move flexibly.”