writhing

writh·ing/ˈraɪðɪŋ/
verb (فعل)commonpast (گذشته): writhedpast participle (مفعولی): writhed-ing (حال): writhing3rd (سوم): writhes

فعل — پیچیدن

پیچیدنتکان خوردن

شکل مصدر جاری فعل «writhe»؛ پیچیدن و تکان خوردن، معمولاً همراه با درد یا ناراحتی.

Present participle of 'writhe'; to twist and squirm, often in pain or discomfort.

«او بعد از آسیب دیدگی در حال پیچیدن از درد بود.»

He was writhing in pain after the injury.

«مار روی زمین پیچ و تاب می‌خورد.»

The snake was writhing on the ground.

تفاوت با واژه‌های مشابه
squirmingپیچ خوردن

متداول؛ تاکید بر حرکات پیچشی معمولاً به خاطر ناراحتی دارد.

Common. Emphasizes twisting movements, often due to discomfort.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000