writhe

/raɪð/
verb (فعل)commonpast (گذشته): writhedpast participle (مفعولی): writhed-ing (حال): writhing3rd (سوم): writhes

فعل — به خود پیچیدن

به خود پیچیدنپیچ و تاب خوردنغلتیدن

بدن خود را از درد، تقلا، یا شرمندگی پیچ و تاب دادن یا به خود پیچیدن.

To twist or contort the body in pain, struggle, or embarrassment.

«او پس از افتادن از درد به خود پیچید.»

He writhed in pain after falling.

«مار به خود پیچید و وارد بوته‌ها شد.»

The snake writhed away into the bushes.

تفاوت با واژه‌های مشابه
squirmبه خود پیچیدن

روزمره. برای پیچ و تاب فیزیکی، به ویژه برای فرار یا به دلیل ناراحتی، قابل جایگزینی با 'writhe' است، اما 'squirm' اغلب درد کمتر و ناراحتی یا دست و پا چلفتی بودن بیشتری را نشان می‌دهد. 'بچه در صندلی خود به خود پیچید' درست است، 'او بعد از تصادف روی زمین به خود پیچید' درست است، اما 'او بعد از تصادف روی زمین به خود پیچید' (با squirmed) به شدت درد نمی‌خورد.

Everyday. Interchangeable with 'writhe' for physical twisting, especially to escape or out of discomfort, but 'squirm' often implies less severe pain and more discomfort or awkwardness. 'The child squirmed in his seat' works, 'He writhed on the floor after the accident' works, but 'He squirmed on the floor after the accident' doesn't fit the severity.

contortکج و معوج کردن

رسمی. بر کج و معوج کردن چیزی از شکل عادی‌اش تمرکز دارد. می‌تواند برای اعضای بدن یا اشیا به کار رود. کمتر به حرکت مداوم و بیشتر به وضعیت تحریف شده اشاره دارد. 'صورتش از عصبانیت کج و معوج شد' درست است، 'او از شدت درد به خود پیچید' درست است، اما 'صورتش از شدت درد به خود پیچید' کمتر رایج است.

Formal. Focuses on twisting something out of its normal shape. Can apply to body parts or objects. Less about continuous movement and more about the distorted state. 'His face contorted in anger' works, 'She writhed in agony' works, but 'Her face writhed in agony' is less common.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000