squirm

/skwɜːrm/
verb (فعل)commonpast (گذشته): squirmedpast participle (مفعولی): squirmed-ing (حال): squirming3rd (سوم): squirms

فعل — پیچ خوردن

پیچ خوردنجابه‌جا شدن از روی ناراحتی

وقتی احساس ناراحتی یا خجالت می‌کنید، بدن خود را پیچ‌وتاب دادن یا جا به جا شدن.

To twist your body from side to side, usually because you feel uncomfortable or embarrassed.

«او به‌صورت ناراحت‌کننده‌ای روی صندلی‌اش پیچ و تاب خورد.»

He squirmed uncomfortably in his chair.

«وقتی پزشک او را معاینه کرد، کودک جابه‌جا شد.»

The child squirmed when the doctor examined her.

تفاوت با واژه‌های مشابه
wriggleپیچ خوردن

رایج. بسیار مشابه squirm، مخصوصاً برای حرکات پیچ‌خوردگی کوچک یا مداوم بدن.

Common. Very similar to 'squirm', used especially for small or continuous twisting movements of the body.

fidgetبی‌قراری کردن

رایج. به معنای انجام حرکات کوچک به دلیل اضطراب یا کسالت، معمولاً مربوط به دست‌هاست نه کل بدن.

Common. Means making small movements because of nervousness or boredom, often involving hands rather than the whole body.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000