acquiescing

ac·qui·es·cing/ˌækwiˈɛsɪŋ/
acquiesceto accept quietly-ingpresent participle suffix
verb (فعل)formalpast (گذشته): acquiescedpast participle (مفعولی): acquiesced-ing (حال): acquiescing3rd (سوم): acquiesces

فعل — موافقت ضمنی

موافقت ضمنیپذیرش بی‌اعتراض

قبول یا موافقت با چیزی به‌صورت ناخواسته و بدون اعتراض.

Accepting or agreeing to something reluctantly without protest.

«او بی‌صدا به خواسته‌های آن‌ها موافقت می‌کرد.»

She was acquiescing to their demands silently.

«هیئت مدیره به سیاست جدید به‌طور ضمنی موافقت می‌کند.»

The board is acquiescing to the new policy.

تفاوت با واژه‌های مشابه
consentingموافقت کردن

رسمی. موافقت کردن، گاهی با اکراه؛ در اکثر موارد قابل جایگزینی با acquiescing.

Formal. Agreeing, sometimes reluctantly; interchangeable with acquiescing in many contexts.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000