addling

add·ling/ˈæd.lɪŋ/
verb (فعل)informalpast (گذشته): addledpast participle (مفعولی): addled-ing (حال): addling3rd (سوم): addles

فعل — گیج کردن

گیج کردنگنداندن

باعث گیجی یا فاسد شدن چیزی شدن (مثل تخم مرغ)

Making something confused or rotten (like eggs)

«دستورالعمل پیچیده مرا گیج کرد.»

The complicated instructions addled me.

«تخم مرغ فاسد باید دور ریخته شود.»

Addling eggs should be discarded.

تفاوت با واژه‌های مشابه
confusingگیج‌کننده

رایج. معنای مشابه برای ایجاد سردرگمی؛ addling همچنین به فساد تخم مرغ هم اشاره دارد.

Common. Similar meaning for causing confusion; 'addling' also refers to spoilage of eggs.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000