agonized
صفت — عذابکشیده
نشاندهنده یا تجربه کننده رنج یا عذاب شدید.
Showing or experiencing great suffering or anguish.
«وقتی خبر را شنید، فریادی از روی عذاب سر داد.»
“She gave an agonized cry when she heard the news.”
«صورتش از درد در هم کشیده شده بود.»
“His face was agonized with pain.”
تفاوت با واژههای مشابه
ادبی/رسمی. حاکی از رنج روحی یا جسمی شدید است، که اغلب وضعیت طولانیمدت را نشان میدهد. 'روحی عذاب دیده' صحیح است. هنگامی که تأکید بر رنج عمیق و طولانی باشد، قابل تعویض است. 'او عذابدیده به نظر میرسید' به همان خوبی 'او پریشان به نظر میرسید' کار میکند.
Literary/formal. Suggests severe mental or physical suffering, often implying a prolonged state. 'A tormented soul' works. Interchangeable when emphasizing deep, prolonged suffering. 'He looked tormented' works as well as 'He looked agonized'.
متضادها
فعل — عذاب کشیدن
درد یا رنج شدید کشیدن؛ دست و پنجه نرم کردن یا از چیزی رنج بردن.
To undergo great anguish or suffering; to struggle with or suffer from.
«او برای اینکه پیشنهاد شغلی را بپذیرد یا نه، بسیار عذاب کشید.»
“He agonized over whether to accept the job offer.”
«بیمار ساعتها عذاب کشید قبل از اینکه دارو اثر کند.»
“The patient agonized for hours before the medication took effect.”
تفاوت با واژههای مشابه
رسمی/ادبی. ابراز غم یا پشیمانی، اغلب با صدای بلند. 'او برای جوانی از دست رفته خود سوگواری کرد' صحیح است. اگر عذاب به صورت کلامی یا احساسی بیان شود، میتواند مترادف باشد، اما 'agonize' گستردهتر است و میتواند درونی باشد. 'او برای تصمیم خود عذاب کشید' به معنای سوگواری کردن نیست.
Formal/literary. To express sorrow or regret, often aloud. 'She lamented her lost youth' works. Can be a synonym if the anguish is expressed verbally or emotionally, but 'agonize' is broader and can be internal. 'He agonized over the decision' doesn't mean he lamented it.