ascribed

as·cribed/əˈskraɪbd/
verb (فعل)formalpast (گذشته): ascribedpast participle (مفعولی): ascribed-ing (حال): ascribing3rd (سوم): ascribes

فعل — نسبت داد

نسبت دادمنسوب کرد

گذشته فعل 'ascribe'؛ نسبت دادن چیزی به علت یا منبعی.

Past tense of ascribe; attributed something to a cause or source.

«این نقل‌قول به شکسپیر نسبت داده شد.»

The quote was ascribed to Shakespeare.

«موفقیت او به سخت‌کوشی نسبت داده می‌شود.»

His success is ascribed to hard work.

تفاوت با واژه‌های مشابه
attributedنسبت داد

مترادف متداول در متون رسمی برای تعیین علت یا منشأ.

Common synonym in formal contexts for assigning cause or origin.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000