در حال آمادهسازی واژه...
Matthieu Rochette / Unsplash
روی قسمت بالایی چیزی؛ بالاتر از آن.
On the top of something; above.
«مجسمه روی تپه ایستاده بود.»
“The statue stood atop the hill.”UKUS
«برف روی قله کوه بود.»
“There was snow atop the mountain.”UKUS
اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.
0/2000