autonomously

au·ton·o·mous·ly/ɔːˈtɒn.ə.məs.li/
auto-selfnomlaw, rule-ousfull of-lyin the manner of
adverb (قید)commontype (نوع): manneradjective (صفت): autonomousposition (جایگاه): end

قید — به طور مستقل

به طور مستقلخودمختارانه

به شکلی که به طور مستقل یا خودگردان عمل می‌کند.

In a manner of acting independently or self-governing.

«پهپاد بدون کنترل انسان به طور مستقل پرواز می‌کند.»

The drone flies autonomously without human control.

«دانش‌آموزان زمانی که به طور مستقل کار می‌کنند بهتر یاد می‌گیرند.»

Students learn best when working autonomously.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000