autonomy

au·ton·o·my/ɔːˈtɒn.ə.mi/
auto-selfnomylaw, management
noun (اسم)formal

اسم — خودمختاری

خودمختاریاستقلال

حق یا وضعیت خودگردانی یا استقلال

The right or condition of self-government or independence

«منطقه سال گذشته خودمختاری به دست آورد.»

The region gained autonomy last year.

«دانش‌آموزان باید خودمختاری در یادگیری را پرورش دهند.»

Students should develop autonomy in learning.

تفاوت با واژه‌های مشابه
independenceاستقلال

رایج. اغلب قابل تعویض؛ اصطلاح کلی برای آزادی از کنترل.

Common. Often interchangeable; general term for freedom from control.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000