averaging

av·er·ag·ing/ˈævərɪdʒɪŋ/
verb (فعل)commonpast (گذشته): averagedpast participle (مفعولی): averaged-ing (حال): averaging3rd (سوم): averages

فعل — میانگین‌گیری

میانگین‌گیریبه طور میانگین رسیدن

محاسبه میانگین چیزی یا دستیابی به مقدار خاصی به عنوان میانگین.

Calculating the average of something, or achieving a particular amount as an average.

«او در این فصل به طور میانگین ۲۰ امتیاز در هر بازی کسب می‌کند.»

He is averaging 20 points per game this season.

«کمیته هنوز در حال میانگین‌گیری نتایج است.»

The committee is still averaging the results.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000