badgered

bad·gered/ˈbædʒ.ərd/
verb (فعل)informalpast (گذشته): badgeredpast participle (مفعولی): badgered-ing (حال): badgering3rd (سوم): badgers

فعل — اذیت کردن

اذیت کردنتلکه کردن

به طور مکرر از کسی خواستن یا مزاحم شدن برای انجام کاری.

Repeatedly asked or harassed someone to do something.

«او آنقدر اذیت‌ام کرد تا قبول کردم.»

He badgered me until I agreed.

«از اذیت کردن او برای تکلیف دست بردار.»

Stop badgering her about the homework.

تفاوت با واژه‌های مشابه
pesteredاذیت کردن

رایج. در مورد غر زدن یا اذیت کردن قابل جایگزینی است.

Common. Interchangeable with 'badger' for nagging or pestering.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000