balding

bald·ing/ˈbɔːldɪŋ/
baldlacking hair on the head-ingin the process of
1adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more baldingsuperlative (عالی): most balding

صفت — در حال کچل شدن

در حال کچل شدنکم‌مو

در حال کچل شدن؛ در حال از دست دادن موهای سر.

Becoming bald; losing hair from the head.

«او مردی در اواخر سی سالگی و در حال کچل شدن است.»

He's a balding man in his late thirties.

«بسیاری از مردان در دهه بیست زندگی خود شروع به کچل شدن می‌کنند.»

Many men start balding in their twenties.

تفاوت با واژه‌های مشابه
thinningکم‌پشت شدن مو

روزمره. به موهایی اشاره دارد که چگالی کمتری پیدا می‌کنند. 'Balding' به طور خاص به پیشرفت به سمت طاسی اشاره دارد، در حالی که 'thinning' می‌تواند مرحله‌ای قبل یا بدون طاسی کامل باشد. 'او موهای کم‌پشت دارد' می‌تواند به معنای چگالی کمتر باشد، 'او در حال کچل شدن است' به معنای از دست دادن موها به سمت یک نقطه طاس است.

Everyday. Refers to hair becoming less dense. 'Balding' specifically means progressing towards baldness, while 'thinning' can be a stage before or without complete baldness. 'He has thinning hair' can mean less dense, 'He is balding' means he's losing it towards a bald spot.

متضادها
2verb (فعل)commonpast (گذشته): baldedpast participle (مفعولی): balded-ing (حال): balding3rd (سوم): balds

فعل — کچل شدن

کچل شدنطاس شدن

کچل شدن.

To become bald.

«پدرم در بیست سالگی شروع به کچل شدن کرد.»

My father started balding in his twenties.

«او به سرعت در حال کچل شدن است.»

He's balding rapidly.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000