balk

/bɔːk/
1verb (فعل)commonpast (گذشته): balkedpast participle (مفعولی): balked-ing (حال): balking3rd (سوم): balks

فعل — امتناع کردن

امتناع کردنسر باز زدنمانع شدن

ناگهان متوقف شدن و از ادامه دادن یا انجام کاری خودداری کردن.

To stop short and refuse to proceed or do something.

«اسب جلوی حصار مکث کرد و نپرید.»

The horse balked at the fence and wouldn't jump.

«بسیاری از کارمندان با ایده اضافه‌کاری بدون دستمزد اضافی مخالفت کردند.»

Many employees balked at the idea of working overtime without extra pay.

تفاوت با واژه‌های مشابه
hesitateتردید کردن

روزمره. قبل از اقدام به دلیل عدم قطعیت، مکث کردن یا بی‌میل بودن. اگر 'balk' به بی‌میلی اولیه اشاره داشته باشد، قابل تعویض است، اما 'balk' به معنای امتناع قاطع‌تر است. 'او قبل از پاسخ دادن تردید کرد' کار می‌کند، 'او از پاسخ دادن سر باز زد' به معنای امتناع قوی‌تری است.

Everyday. To pause or be reluctant before acting due to uncertainty. Can be interchangeable if 'balk' refers to an initial reluctance, but 'balk' implies a firmer refusal. 'He hesitated before answering' works, 'He balked at answering' implies a stronger refusal.

refuseرد کردن

روزمره. نشان دادن عدم تمایل به انجام کاری. مستقیم‌تر از 'balk' است اما هر دو شامل انجام ندادن کاری می‌شوند. 'او از امضای قرارداد امتناع کرد' کار می‌کند، 'او از امضای قرارداد سر باز زد' نشان‌دهنده یک مقاومت یا تردید اولیه قبل از امتناع نهایی است.

Everyday. To indicate that one is unwilling to do something. More direct than 'balk' but both involve not doing something. 'She refused to sign the contract' works, 'She balked at signing the contract' suggests an initial resistance or hesitation before an eventual refusal.

متضادها
2noun (اسم)technicalplural (جمع): balks

اسم — حرکت غیرقانونی پرتاب‌کننده

حرکت غیرقانونی پرتاب‌کنندهخطای بالک

(بیسبال) یک حرکت غیرقانونی توسط پرتاب‌کننده که منجر به جریمه می‌شود و معمولاً به دوندگان اجازه پیشروی می‌دهد.

(Baseball) An illegal motion by a pitcher that results in a penalty, usually allowing base runners to advance.

«داور خطای بالک اعلام کرد و دونده به پایگاه دوم پیش رفت.»

The umpire called a balk, and the runner advanced to second base.

«یک پرتاب‌کننده باید مراقب باشد که مرتکب بالک نشود.»

A pitcher must be careful not to commit a balk.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000