balky

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/ˈbɔːlki/
adjective (صفت)informalcomparative (تفضیلی): balkiersuperlative (عالی): balkiest

صفت — سرتق

سرتقلجباز

تمایل یا تمرد از پیش رفتن یا اطاعت کردن

Unwilling or refusing to proceed or comply

«موتور سرتق روشن نمی‌شد.»

The balky engine wouldn't start.

«او در قبول کردن پیشنهاد لجوج بود.»

She was balky about accepting the offer.

تفاوت با واژه‌های مشابه
stubbornلجباز

رایج است و به مقاومت در برابر تغییر یا همکاری تأکید دارد.

Common. Similar meaning, emphasizing resistance to change or cooperation.

uncooperativeغیرهمکار

رایج است و نشان‌دهنده امتناع از همکاری با دیگران است.

Common. Highlights refusal to work or comply with others.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000