balling

ball·ing/ˈbɔːlɪŋ/
verb (فعل)commonpast (گذشته): balledpast participle (مفعولی): balled-ing (حال): balling3rd (سوم): balls

فعل — توپ شدن

توپ شدنجمع شدن به شکل توپ

به شکل توپ یا کلوخه درآمدن یا تبدیل شدن.

Forming into a ball shape or clumping together.

«پارچه بعد از شستشو به صورت توپ‌هایی درآمد.»

The fabric was balling up after washing.

«رنگ روی قلم مو به صورت کلوخه جمع می‌شد.»

Paint was balling on the brush.

تفاوت با واژه‌های مشابه
clumpingکلوخه شدن

غیررسمی. تأکید بر کنار هم چسبیدن است.

Informal. Similar meaning, emphasizes grouping or sticking together.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000