ball

/bɔːl/
1noun (اسم)commonplural (جمع): balls

اسم — توپ

توپگوی

یک شیء گرد که در بازی یا ورزش پرتاب، لگد یا ضربه زده می‌شود.

A round object that is thrown, kicked, or hit in a game or sport.

«او توپ را به داخل دروازه شوت کرد.»

He kicked the ball into the net.

«بچه‌ها با یک توپ فنری بازی می‌کردند.»

The children were playing with a bouncy ball.

تفاوت با واژه‌های مشابه
sphereکره

رسمی/فنی. می‌تواند برای هر شیء کاملاً گرد سه‌بعدی به کار رود، نه فقط آنهایی که در ورزش استفاده می‌شوند. معمولاً در بافت‌های ورزشی روزمره با 'ball' قابل جایگزینی نیست. 'زمین یک کره است' صحیح است، اما 'توپ را بزن' طبیعی نیست.

Formal/technical. Can be used for any perfectly round three-dimensional object, not just those used in sports. Not typically interchangeable with 'ball' in everyday sports contexts. 'The Earth is a sphere' works, 'Kick the sphere' doesn't sound natural.

orbکره

ادبی/کهن. به جسم کروی اشاره دارد، اغلب آسمانی یا نمادین. هرگز در بافت‌های ورزشی استفاده نمی‌شود. 'کره ماه' صحیح است، اما 'به کره با چوب بزن' غلط است.

Literary/archaic. Refers to a spherical body, often celestial or symbolic. Never used in sports contexts. 'The moon's orb' works, 'Hit the orb with the bat' does not.

2noun (اسم)commonplural (جمع): balls

اسم — مجلس رقص

مجلس رقصمهمانی رسمی

یک گردهمایی اجتماعی رسمی برای رقص.

A formal social gathering for dancing.

«سیندرلا به مجلس رقص شاهزاده رفت.»

Cinderella went to the prince's ball.

«مجلس رقص سالانه دیپلماتیک شب گذشته برگزار شد.»

The annual diplomatic ball was held last night.

تفاوت با واژه‌های مشابه
galaجشن

رسمی. یک رویداد اجتماعی جشن‌گونه، اغلب با سرگرمی، که ممکن است رقص داشته باشد یا نداشته باشد. اگر تمرکز بر جشن رسمی باشد، قابل جایگزینی است. 'جشن خیریه' صحیح است، اما اگر فعالیت اصلی رقص باشد، 'ball' خاص‌تر است.

Formal. A festive social occasion, often with entertainment, that may or may not include dancing. Can be interchangeable if the focus is on a formal celebration. 'A charity gala' works, but if the main activity is dancing, 'ball' is more specific.

danceرقص

روزمره. یک اصطلاح کلی‌تر برای رویدادی که مردم در آن می‌رقصند، که می‌تواند غیررسمی یا رسمی باشد. 'Ball' یک رقص بزرگ و رسمی را مشخص می‌کند. 'به رقص رفتن' رایج است، 'به مجلس رقص رفتن' رویدادی بسیار باشکوه‌تر را نشان می‌دهد.

Everyday. A more general term for an event where people dance, which can be informal or formal. 'Ball' specifies a grand, formal dance. 'Go to a dance' is common, 'Go to a ball' implies a much grander event.

3verb (فعل)commonpast (گذشته): balledpast participle (مفعولی): balled-ing (حال): balling3rd (سوم): balls

فعل — گرد کردن

گرد کردنتوپ کردن

چیزی را به شکل گرد درآوردن.

To form something into a round shape.

«او کاغذ را مچاله کرد و دور انداخت.»

She balled up the paper and threw it away.

«بچه گربه خودش را گلوله کرد تا بخوابد.»

The kitten balled itself up to sleep.

تفاوت با واژه‌های مشابه
rollغلتاندن

روزمره. چیزی را با چرخاندن حرکت دادن، یا چیزی را به شکل استوانه یا توپ درآوردن. وقتی عمل شامل حرکت دایره‌ای برای تشکیل شکل توپ باشد، قابل جایگزینی است. 'خمیر را گرد کردن' خوب کار می‌کند.

Everyday. To move something by turning it over and over, or to shape something into a cylinder or ball. Can be interchangeable when the action involves circular motion to form a ball shape. 'Roll dough into balls' works well.

roundگرد کردن

رایج. چیزی را گرد یا دایره‌ای کردن. مستقیماً با 'ball' در مورد شکل دادن یک شیء قابل جایگزینی است. 'لبه‌ها را گرد کن' و 'گل را به شکل کره گرد کن' هر دو صحیح هستند.

Common. To make something round or rounded. Directly interchangeable with 'ball' when speaking of shaping an object. 'Round off the edges' works, 'Round the clay into a sphere' also works.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000