sphere

/sfɪər/
1noun (اسم)commonplural (جمع): spheres

اسم — کره

کرهگوی

شکلی گرد و جامد که در سه جهت کاملاً کروی است، مانند توپ

A round solid figure, perfectly round in three dimensions like a ball

«زمین تقریباً یک کره است.»

The Earth is nearly a sphere.

«او یک کره کامل رسم کرد.»

He drew a perfect sphere.

تفاوت با واژه‌های مشابه
globeکره

متداول. معمولاً زمین یا جسم کروی بزرگ‌تر را می‌گویند.

Common. Often refers to Earth or spherical object. Slightly bigger than general sphere.

ballتوپ

متداول. معمولاً به اشیاء گرد کوچک‌تر گفته می‌شود.

Common. Usually refers to smaller, often inflatable or hard spherical objects.

متضادها
2noun (اسم)common

اسم — حوزه

حوزهعرصهحیطه

حوزه یا زمینه‌ای از فعالیت، نفوذ یا دانش

A domain or field of activity, influence, or knowledge

«او در حوزه پزشکی متخصص است.»

She is an expert in the sphere of medicine.

«سیاست حوزه پیچیده‌ای است.»

Politics is a complicated sphere.

تفاوت با واژه‌های مشابه
domainحوزه

متداول. وقتی درباره زمینه‌های دانش یا نفوذ در ایران می‌آید قابل تعویض است.

Common. Interchangeable when talking about areas of knowledge or influence.

realmعرصه

رسمی یا ادبی. با معنای مشابه ولی رسمی و شاعرانه‌تر.

Formal or literary. Similar meaning but more formal or poetic.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000