balloon

bal·loon/bəˈluːn/
1noun (اسم)commonplural (جمع): balloons

اسم — بادکنک

بادکنک

یک کیسه ساخته شده از لاستیک نازک یا مواد انعطاف‌پذیر دیگر، که با هوا یا گاز باد شده و به عنوان اسباب‌بازی یا برای تزئین استفاده می‌شود.

A bag made of thin rubber or other flexible material, inflated with air or gas and used as a toy or for decoration.

«بچه‌ها عاشق بازی با بادکنک‌های رنگارنگ بودند.»

The children loved playing with the colorful balloons.

«ما اتاق را با بادکنک‌ها برای مهمانی تزئین کردیم.»

We decorated the room with balloons for the party.

تفاوت با واژه‌های مشابه
bladderمثانه (کیسه هوایی)

نادر/فنی. در برخی زمینه‌های فنی یا آناتومیک، 'مثانه' به یک کیسه انعطاف‌پذیر و پر از هوا اشاره دارد، شبیه به ساختار اصلی بادکنک، اما در استفاده روزمره برای بادکنک جشن قابل تعویض نیست.

Rare/Technical. In some technical or anatomical contexts, 'bladder' refers to a flexible, air-filled sac, similar to a balloon's basic structure, but it's not interchangeable in everyday use for a party balloon.

orbکره

ادبی. به یک شی کروی اشاره دارد. یک بادکنک می‌تواند یک کره باشد، اما یک کره لزوماً یک بادکنک نیست. 'Orb' بیشتر شاعرانه یا رسمی است.

Literary. Refers to a spherical object. A balloon can be an orb, but an orb is not necessarily a balloon. 'Orb' is more poetic or formal.

2noun (اسم)commonplural (جمع): balloons

اسم — بالون

بالون

یک کیسه بزرگ پر از هوای گرم یا گاز برای شناور شدن در هوا، که معمولاً سبدی برای مسافران حمل می‌کند.

A large bag filled with hot air or gas to make it float in the air, typically carrying a basket for passengers.

«آنها یک سفر تماشایی با بالون هوای گرم داشتند.»

They took a scenic ride in a hot air balloon.

«بالون به آرامی به آسمان صعود کرد.»

The balloon slowly ascended into the sky.

تفاوت با واژه‌های مشابه
airshipکشتی هوایی

فنی. 'کشتی هوایی' گسترده‌تر است و به هر هواپیمای سبک‌تر از هوا، دارای موتور و قابل هدایت اشاره دارد. بالون هوای گرم به همان شیوه قابل هدایت نیست، اما هر دو از شناوری استفاده می‌کنند. در اکثر زمینه‌ها مستقیماً قابل تعویض نیست.

Technical. 'Airship' is broader, referring to any powered, steerable aircraft that is lighter than air. A hot air balloon is not steerable in the same way, but both use buoyancy. Not directly interchangeable in most contexts.

zeppelinزپلین

تاریخی/خاص. نوعی کشتی هوایی سخت. در حالی که زپلین نوعی 'بالون' به معنای گسترده‌تر یک وسیله نقلیه پر از هوا است، یک نوع بسیار خاص و تاریخی از کشتی هوایی است، نه یک 'بالون' عمومی.

Historical/Specific. A type of rigid airship. While a zeppelin is a type of 'balloon' in the broader sense of an air-filled craft, it's a very specific, historical type of airship, not a general 'balloon'.

3verb (فعل)commonpast (گذشته): balloonedpast participle (مفعولی): ballooned-ing (حال): ballooning3rd (سوم): balloons

فعل — باد کردن

باد کردنمتورم شدنافزایش یافتن

ورم کردن یا منبسط شدن؛ به سرعت افزایش یافتن.

To swell out or expand; to increase rapidly.

«گونه‌هایش از خنده باد کرد.»

Her cheeks ballooned with laughter.

«هزینه‌های پروژه به طور غیرمنتظره‌ای افزایش یافته است.»

The costs of the project have ballooned unexpectedly.

تفاوت با واژه‌های مشابه
swellمتورم شدن

رایج. وقتی به انبساط فیزیکی یا افزایش اندازه اشاره دارد، قابل تعویض است. 'بادکنک متورم شد' و 'بادکنک بزرگ شد' مشابه هستند. 'Swell' می‌تواند به تجمع مایع نیز اشاره داشته باشد که 'balloon' اینطور نیست.

Common. Interchangeable when referring to physical expansion or increasing in size. 'The balloon swelled' and 'the balloon ballooned' are similar. 'Swell' can also imply a fluid build-up, which 'balloon' does not.

inflateباد کردن

رایج. وقتی به پر کردن با هوا یا گاز اشاره دارد، قابل تعویض است. 'باد کردن یک بادکنک' و 'باد کردن لاستیک' مستقیم هستند. 'Inflate' می‌تواند برای چیزهای انتزاعی مانند قیمت‌ها نیز استفاده شود، که 'balloon' نیز می‌تواند.

Common. Interchangeable when referring to filling with air or gas. 'Inflate a balloon' and 'balloon a tire' are direct. 'Inflate' can also be used for abstract things like prices, which 'balloon' also can.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000