baste

/beɪst/
verb (فعل)commonpast (گذشته): bastedpast participle (مفعولی): basted-ing (حال): basting3rd (سوم): bastes

فعل — آب‌پاشی کردن

آب‌پاشی کردنروغن مالیدن هنگام پخت

ریختن آبگوشت یا چربی ذوب شده روی غذا هنگام پخت برای حفظ رطوبت.

To pour juices or melted fat over food during cooking to keep it moist.

«یادت باشد هر نیم ساعت بوقلمون را آب‌پاشی کنی.»

Remember to baste the turkey every 30 minutes.

«او مرغ را با کره آب‌پاشی کرد.»

She basted the chicken with butter.

تفاوت با واژه‌های مشابه
moistenمرطوب کردن

رایج. برای مرطوب نگه داشتن غذا رایج است اما کمتر تخصصی است.

Common. Can be used for keeping food moist but less specific.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000