become

be·come/bɪˈkʌm/
be-to be / to makecometo move towards
verb (فعل)commonpast (گذشته): becamepast participle (مفعولی): become-ing (حال): becoming3rd (سوم): becomes

فعل — شدن

شدنتبدیل شدن

تبدیل شدن به یا به وجود آمدن.

To grow to be or come to be.

«او پزشک شد.»

She became a doctor.

«هوا سردتر شد.»

The weather became colder.

تفاوت با واژه‌های مشابه
growشدن، رشد کردن

روزمره. اغلب به معنای یک فرآیند تدریجی تغییر یا توسعه است. 'او خسته شد' درست است. 'Become' برای هر نوع تحول عمومی‌تر است.

Everyday. Often implies a gradual process of change or development. 'He grew tired' works. 'Become' is more general for any kind of transformation.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000