benched

/bɛntʃt/
verb (فعل)commonpast (گذشته): benchedpast participle (مفعولی): benched-ing (حال): benching3rd (سوم): benches

فعل — از بازی بیرون کردن

از بازی بیرون کردن

گذشته فعل 'اخراج از بازی' برای بازیکن، معمولاً در ورزش.

Past tense of 'bench', meaning to remove a player from active participation, usually in sports.

«مربی پس از اشتباه بازیکن را از بازی بیرون کرد.»

The coach benched the player after a fault.

«او تمام نیمه دوم از بازی کنار گذاشته شد.»

He was benched for the entire second half.

تفاوت با واژه‌های مشابه
sidelineدر کنار گذاشتن

رایج غیررسمی در ورزش برای کنار گذاشتن موقت بازیکن.

Common informal synonym used in sports for removing a player temporarily.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000