bestows

be·stows/bɪˈstoʊz/
verb (فعل)formalpast (گذشته): bestowedpast participle (مفعولی): bestowed-ing (حال): bestowing3rd (سوم): bestows

فعل — اعطا کردن

اعطا کردنبخشیدن

چیزی را به عنوان هدیه یا احترام دادن.

Gives or presents something as a gift or honor.

«دانشگاه سالانه مدارک تحصیلی را اعطا می‌کند.»

The university bestows degrees annually.

«او مراقبت فراوانی به بیمارانش می‌دهد.»

She bestows great care on her patients.

تفاوت با واژه‌های مشابه
givesدادن

رایج. مترادف عمومی برای bestow در گفتار غیررسمی.

Common. General synonym for bestow in informal contexts.

grantsیارانه دادن/تأیید کردن

رسمی. تاکید بر بخشش رسمی یا رسمی.

Formal. Emphasizes official or formal giving.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000