bick

/bɪk/
verb (فعل)informalpast (گذشته): bickedpast participle (مفعولی): bicked-ing (حال): bicking3rd (سوم): bicks

فعل — جر و بحث کردن

جر و بحث کردندست انداختن

بر سر مسائل کوچک جر و بحث کردن.

To argue or quarrel about minor things.

«آن‌ها همیشه سر کوچک‌ترین مسائل جر و بحث می‌کنند.»

They always bick over the smallest things.

«دست از جر و بحث بردار و روی کار تمرکز کن.»

Stop bicking and focus on the task.

تفاوت با واژه‌های مشابه
quarrelجر و بحث کردن

رایج. اصطلاح عمومی برای بحث کردن.

Common. General term for arguing.

squabbleدست انداختن

غیررسمی. تاکید بر دعواهای کوچک و بی‌اهمیت.

Informal. Emphasizes petty or trivial fights.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000