در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
جر و بحث کردن درباره مسائل کوچک و کماهمیت.
To argue or quarrel about trivial matters.
«خواهر و برادرها اغلب روی اسباببازیها دعوا میکنند.»
“The siblings often squabble over toys.”
«آنها سر اینکه چه کسی باید ظرفها را بشوید، بگو مگو کردند.»
“They squabbled about who should do the dishes.”
رسمی یا غیررسمی، معنی مشابه ولی quarrel جدیتر است و squabble بحثهای جزئی را میرساند.
Formal or informal, similar meaning, but quarrel may be more serious; squabble implies petty arguments.
اختلاف یا دعوای جزئی و کماهمیت.
A minor argument or quarrel.
«جر و بحث آنها فقط چند دقیقه طول کشید.»
“Their squabble lasted only a few minutes.”
«او نمیخواست جر و بحثی به وجود بیاورد.»
“She didn’t want to cause a squabble.”
واژهای کلیتر برای اختلاف؛ squabble به بحثهای کماهمیت اشاره دارد.
More general term for disagreement; squabble implies petty nature.