spying

spy·ing/ˈspaɪɪŋ/
spyto watch secretly-ingpresent participle
1noun (اسم)formal

اسم — جاسوسی

جاسوسیاطلاعات مخفی

عمل مخفیانه نگاه کردن یا جمع‌آوری اطلاعات

The act of secretly watching or gathering information

«جاسوسی در بسیاری از کشورها غیرقانونی است.»

Spying is illegal in many countries.

«او هنگام جاسوسی برای شرکت رقیب دستگیر شد.»

He was caught spying for a rival company.

تفاوت با واژه‌های مشابه
espionageجاسوسی

رسمی. جاسوسی سیستماتیک، معمولاً توسط دولت‌ها.

Formal. Systematic spying, often by governments.

2verb (فعل)commonpast (گذشته): spiedpast participle (مفعولی): spied-ing (حال): spying3rd (سوم): spies

فعل — جاسوسی کردن

جاسوسی کردنمخفیانه دیدن

مخفیانه نگاه کردن یا جمع‌آوری اطلاعات

Secretly watching or gathering information

«او در حال جاسوسی از دشمن است.»

He is spying on the enemy.

«او از پنجره مخفیانه نگاه می‌کرد.»

She was spying through the window.

تفاوت با واژه‌های مشابه
observeمشاهده کردن

رایج. مشاهده با دقت، گاهی مخفیانه.

Common. To watch carefully, sometimes secretly.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000